Generic selectors
فروشگاه ایران کوک

روایت ثریا قاسمی از پشت پرده دفن بی‌سروصدای حمیده خیرآبادی: سیاه نپوشیدم

۸۶۴ بازدید

ده سال است عضو هیات داوری خانه سینما بودم اما دریغ که حتی اسمی از ما برده نشد… حرف زدن پس از مرگ هنرمندان من را می‌کشد، چرا که وقتی کسی هست او را نمی‌بینیم؟ به همین دلیل هم در هیچ‌کدام از مراسمشان شرکت نمی‌کنم… با نشان درجه یک هنری‌ام که مساوی با درجه دکتراست، هیچ بانکی وام بدون ضامن به من نمی دهد؛ ولی در ازایش ماهی 150 هزار تومان به عنوان پیشکسوت می‌گیرم!

 

ثریا قاسمی از علت دفن بی‌سروصدای مادرش حمیده خیرآبادی پرده برداشته و ضمن رد شایعات، در نحوه فوت این هنرمند و علت وقوع این حادثه سخن به میان آورده است. او همچنین درباره مصائبی که بر او و مادرش گذشته و فرصت‌هایی طلایی که آنها به واسطه اقتضائات تاریخ دوران بازیگری‌اش از دست داده‌اند سخن به میان آورده و تکنیک برخی بازیگران کنونی و فضای کاری حال حاضر را به نقد کشیده است.

 

روایت ثریا قاسمی از دفن حمیده خیر آبادی

حمیده خیرآبادی در کنار دخترش ثریا قاسمی

 

ثریا قاسمی چهره چهارمین شماره ماهنامه هنرهای نمایشی پاراگراف است. که هر شماره خود را به شکل پرونده، به یک چهره ماندگار در عرصه‌های هنرهای نمایشی(سینما، تئاتر و تلویزیون) اختصاص می‌دهد. در این پرونده او نیز با گفت و گویی طولانی با همراهی تصاویری منتشر نشده حضور دارد و در این زمینه علاوه بر مرور کارنامه کاری‌اش از ابتدا تاکنون و تجربیاتش نظیر فراگیری از سمندریان و همکاری با فتحی و سلطانی، درباره جوان‌تر و وضعیت امروز سینما سخن به میان آورده است.

ثریا قاسمی در بخشی از این گفت و گو درباره شرایط بازیگری‌اش در سال‌های پس از انقلاب تاکید کرد: این یکی از مسائلی بود که شدیداً به من و خیلی‌های دیگر ضربه زد و زمان طلایی سنی را از دست دادیم. می‌توانم بگویم من در تلویزیون و سینما زود پیر شدم. پس از فیلم‌های «زنده باد…» و «خانه ابری» اوضاع رادیو به هم ریختن و در دوبله هم وقفه ایجاد شد. ما نمی‌دانستیم چطور باید کار کنیم؛ چون می‌گفتند اصلاً موسیقی نباید باشد؛ می‌گفتند جلوی فیلم‌ها را می‌گیرند. اغتشاشی پیش آمده بود که تا به خودم آمدم، ده سال سنم بیشتر شده بود. من نقش اول «خانه ابری» را داشتم، اکبر خواجویی بیلبوردش را هم چاپ کرده بود اما اجازه ندادند که رنگی چاپ شود؛ چون می‌گفتند عکس زن روی آن نقش بسته است. بنابراین بیلبورد را به صورت یک آبی چرک بدرنگ کار کردند.

  راز داشتن لب های زیبا

این بازیگر زن سینمای ایران افزود: درست در دوران جوانی و شکوفایی که می‌توانستیم خیلی از نقش‌هایی را که همه به آن افتخار می‌کنند و نقش‌های اول فیلم‌ها را بازی کمک، فرصت‌ها را از کف دادم و به دامن مادر و مادربزرگ افتادم؛ به خاطر اینکه در شیوه انتخاب فیلمنامه نیز مشکل داشتیم. در آن چند سال تنها چیزی به آن پرداختند، به دلیل پرهیز از خیلی از اتفاق‌ها، اعتیاد بود که نخستین فیلمش هم «خانه ابری» با هوشنگ توکلی بود. پس از اعتیاد، موضوع طلاق بیشترین سهم را در فیلمنامه‌ها داشت. تا سریال «در پناه تو» که نخستین اثری بود که در تلویزیون راجع به جوان‌ها و ارتباط آنها و عاشق شدنشان حرف می‌زد. خیلی وقفه بدی برای من به عنوان یک بازیگر سینما و تلویزیون افتاد.

او در بخش دیگری از این گفت و گو درباره سانسور شدید سریال «در پناه تو» گفت: قصه پارسا پیروزفر و داود رشیدی کلاً از مجموعه حذف شد. آن سه نفر که یکی را حسن جوهرچی نازنین من بازی می‌کرد و یکی را رامین پرچمی و دیگری پارسا پیروزفر، سه پر دانشگاهی بودند که هر کدام قصه‌ای داشتند و به موازات هم جلو می‌رفتند. حمید لبخنده یکی از نازنین‌ترین، متین‌ترین و داناترین کارگردان‌هایی است که با آن کار کرده‌ام. او بسیار با اخلاق و با ملاطفت و خوش کردار است. از نظر کارگردانی شاید جزو دو سه نفر کارگردانی بود که با دکوپاژ سر صحنه می‌آمد. شاید بعضی از کارگردان‌های جوان ما ندادند دکوپاژ یعنی چه؛ چون نه دیده‌اند، نه دانشش را دارند. ایشان دکوپاژ را به بازیگران می‌داد و من می‌دانستم که کدام جمله‌ام را باید کلوزآپ کار کنم و کدام جمله‌ام را مدیوم شات؛ در صفحه جلوی دیالوگ‌ها استوری برد می‌کشید و به من نشان می‌داد. این به نظر من یکی از مهم‌ترین کارهای کارگردانان، به خصوص کارگردانان جوان است که یاد بگیرند و نترسند از اینکه دکوپاژ داشته باشند.


 

, ,

بدون دیدگاه.